گرمای آفتاب شلمچه و غبار جاده، در سایه پرچم موکب احمد بن موسی(ع) شهرداری شیراز رنگ می‌بازد. اینجا، دو سوله بزرگ، آشپزخانه‌ای مجهز، خوابگاه‌های تمیز و خدمات شبانه‌روزی در انتظار زائرانی است که از راهی دور آمده‌اند. 

عدالت پارس: شلمچه، نقطه صفر مرزی؛ اینجا جایی است که زمین و آسمان در یک نقطه به هم می‌رسند و مرز میان خستگی و شوق از بین می‌رود. نسیم گرم، بوی خاک و عطر چای نذری را با خود می‌آورد. از دور، پرچم موکب احمد بن موسی(ع) شهرداری شیراز دیده می‌شود؛ پرچمی که برای زائران خسته، نشانی از امنیت و آرامش است.

 

وارد که می‌شوم، دو سوله بزرگ را می‌بینم؛ یکی برای بانوان، دیگری برای آقایان، هر دو با نظم و تمیزی مثال‌زدنی، پتوها تا خورده و آماده‌اند. اما قلب تپنده این موکب، کمی آن‌طرف‌تر است؛ جایی که بوی خورشت قیمه، نان تازه و عدسی صبحگاهی در هوا پیچیده: آشپزخانه موکب.

 

آنجا، مدیر آشپزخانه موکب را پیدا می‌کنم؛ همه او را به چ مهربانی‌اش می‌شناسند. دست‌هایش همیشه مشغول‌اند؛ یا در حال هم‌زدن دیگی بزرگ، یا تقسیم غذا، یا کمک به شستن ظروف. می‌گوید: چهار سال است که در این موکب هستم، ولی آشپزخانه برای من فقط یک محل کار نیست؛ اینجا محراب عشق است. هر دیگی که می‌جوشد، نذر امام حسین(ع) است و هر لقمه‌ای که به دست زائر می‌رسد، انگار سهمی از سفره حضرت در کربلاست.

 

احمد استادی با همان لبخند آرام ادامه می‌دهد و خاطره‌ای تعریف می‌کند که نمی‌شود شنید و بی‌تفاوت ماند:«یک روز، مردی با پسر ۱۲ ساله‌اش آمد که کمک کند. پسرک از همان ابتدا دلش پر می‌کشید برای کربلا. مدام به پدرش می‌گفت: “بابا منو ببر کربلا.” اما پدر پول نداشت. ما هم خبر نداشتیم. دو روز گذشت و یک‌دفعه دیدیم نیستند. فهمیدیم پدر می‌خواست بهانه‌ای بیاورد تا دل پسر را آرام کند. وقتی به مرز رسیدند، مردی ناشناس جلوشان را گرفت، بدون حتی پرسیدن اسمشان، گفت: “بیایید، شما را تا کربلا می‌برم. همه خرج سفر و هتل با من.” پدر و پسر رفتند و سه روز بعد برگشتند، اما این‌بار با اشک شوق و خاطره زیارت. اینجا همین است؛ دستگاه امام حسین(ع) پر از کرامت‌هایی است که عقل حسابگر نمی‌فهمد.»

 

کنار او، مصطفی محمدی، خادم زوار امام حسین و عضو حوزه خدمات شهری شهرداری شیراز، مشغول توضیح امکانات موکب است: «شهرداری امسال دو سوله هزار متری با همه امکانات رفاهی، خوابگاه، حمام، سرویس بهداشتی، ایستگاه چای و آب خنک فراهم کرده. هر روز بین چهار تا پنج هزار وعده غذا توزیع می‌کنیم، اما مهم‌تر از همه، فضای آرامش و احترام به زائر است.»

 

فضای موکب، ترکیبی است از نظم شهری و شور حسینی؛ جایی که مدیریت دقیق شهرداری شیراز با عشق بی‌پایان خادمان گره خورده است.

 

خورشید کم‌کم پشت افق شلمچه می‌رود. زائرانی که ساعتی پیش خسته و غبارآلود وارد شده بودند، حالا با کوله‌ای سبک‌تر و دلی آرام‌تر، به سوی مرز روانه می‌شوند.

استادی دستی به پیشانی می‌کشد و لبخند می‌زند: «اینجا، هر روز یک کربلاست. ما آمده‌ایم که سهمی کوچک از سفره امام را به زائرانش برسانیم.»

 

من، که از صبح تا غروب در این موکب بوده‌ام، حالا می‌دانم چرا اینجا فقط یک ایستگاه مرزی نیست. اینجا، پلی است میان حرم شاهچراغ(ع) و آستان سیدالشهدا(ع)، جایی که عشق، خستگی را می‌شوید و دل را سبک می‌کند.